بدنبال شوهر!:

مقدمه:

راوی: سلام خوبین؟! کیف تون کوکه؟ خوب خداروشکر ایشاله که همیشه خوب باشین امروز می خوام داستان سه تا دختر خانوم رو براتون تعریف کنم که عاشق اینن که خیلی زود شوهر کنن دیوونن دیگه کدوم دختره که بخواد زود ازدواج کنه؟!  این سه تا دختر نمایش ما با همه دخترا فرق میکنن حالا خودتون می بینید

شروع داستان:

تو یه شهری؟! تو یه کوچه ای! یه خانواده زندگی میکردن حالا شما کاری نداشته باشین کدوم شهر و کدوم کدوم محله! این خانواده خیلی آروم بودن...

خانه اعظم خانوم:

شیلا: مال منه کثافت عروسک مو بده مامان به شیوا بگو عروسک منو پس بده

مادر: خدا مرگتون بده سره یه عروسک دارین با هم دعوا میکنین؟! بده بهش شیوا

شیوا: نمیدم مال خودمه

مادر:دختر گلم بده بهش صدایه نحس شو ببره

شیوا: مامان این خیلی پر رو نمیدم

مادر: (با صدایه بلند) ده میگم بده بهش پدر سگ!!! وای از دست شما من آخرش دق میکنم ای کاش بجایه

شما سه تا مار می زاییدم!

شیوا: (با تعجب میپرسه) وا مامان چرا؟ سه تا دختر داری مثه دسته گل

مادر آره جون خودت سه نمونه ترشی دارم لیته. بندری. مخلوط

شیلا: مامان چطور دلت میاد به ما حرف بزنی؟

مادر: باید به شما حرف بزنم چون لیاقتتون همینه

راوی: خیلی خوب حالا صبر کن تا من حرف مو بزنم می بینید چقد اینا آرومن!!! همون طور که دیدید

این خانواده تشکیل شده از سه تا دختر مجرد یا بهتره بگم ترشیده! که با مادرشون اعظم خانوم زندگی میکنن شیوا دختر بزرگ و زورگو خونس. شیلا دختر شیطون و پررو و شیما دختر کوچیک خانواده و ته تقاریه که الان مثلا داره درس میخونه و مدرسه ست هنوز تشریف نیاورده خونه! اینو هم اضافه کنم که پدر این سه تا دختر فوت کرده خدا رحمتش کنه هی... (موزیک غمگین همراه با گریه راوی) بیچاره جون بود از دست اعظم خانوم سکته کرد شما که نمیدونید چقد اذیتش میکرد حالا بگذریم چی داشتم میگفتم آها یادم اومد این سه تا دختر دوست دارن خیلی زود ازدواج کنن چون به قول خودشون شوهر کردن کلاس داره ولی تا اونجا که ما میدونیم  95 درصد آقایونی که وجود دارن یه اخلاق بد دارن و یه مادر که از خودشون بدتره و چهار پنج تا خواهر شوهر که از دشمن واسه ما بدترن جلو رو خودمون ازمون تعریف میکنه ها ولی پشت سر وای وای چیا که نمیگه علاوه بر اینا شوهر هم یه چیز بد داره که همه ما دخترا ازش بیزارم!!! اون چیز بد چی بود؟! وای خدا یادم رفت شما میدونید اون چیزه بد چیه؟

آها اون خسیس بودن آقایونه وای مردم! جونم واستون بگه شیوا و شیلا و شیما خودشونو به آب و آتیش میزنن که یه شوهر واسه خودشون پیدا کنن خاک تو سر شون چقد خرن (با عصبانیت) وای من چرا هرس میخورم داستانو ببینید

شیوا: بچه ها بنظر شما چطور شوهری واسه من خوبه ؟!

شیلا: بنظر من شوهری واسه تو خوبه که مثه خودت زور بگه و هر روز کتکت بزنه و به همه چیزت گیر بده!

شیوا: همه چیزم یعنی چی؟ موضوع رو بشکاف!

شیلا: باشه الان موضوع رو برات جر میدم که قشنگ متوجه بشی! ببین منظورم اینه به خونه دارییت آشپزیت و به چیزت!

شیوا: (تعجب میکنه و میگه) به چیم؟!

شیلا: به اخلاقت

شیوا: خاک تو سرت خوب همون اول بگو شیما تو چی میگی؟

شیما: بنظر من تو اصلا شوهر نمیکنی چون اگه کسی تورو میخواست می اومد خواستگاریت و تشریف نحس تو میبردی خونه شوهر (شیما پا به فرار میزاره و میره پیشه مادرش)

شیوا: ده اگه جرات داری وایسا تا نشونت بدم

شیما: مامان مامان ببین این باز دوباره شروع کرد

مادر: (با عصبانیت) چیه شیوا چی کارش داری؟

شیوا: اگه جرات داری از اونجایه مامان بیا بیرون!

مادر: (تعجب میکنه و میگه) چرا اینجوری حرف میزنی رفته پشتم وایساده بیشعور

شیوا: میدونم حواسم نبود یه لحظه دیالوگ یادم رفت!!!

مادر: چتونه دوباره؟

شیوا:مامان ببین

شیما: مامان مامان

شیلا: مامان

مادر: (عصبانی میشه و میگه) لال بشین ایشاله یکی تون حرف بزنه شیما تو بگو

شیما:مامان شیوا ازم پرسید چطور شوهری واسه من خوبه منم گفتم ترشیدی!

شیوا: ده نگو کثافت

مادر: چیه زورت میاد داری میسوزی برو بشین تو آب یخ!

شیلا: منم بهش گفتم شوهری واست خوبه که مثه خودت باشه و به همه چیزت گیر بده!!!

مادر: (با تعجب و کنجکاوی میپرسه) به چیش؟!

شیلا: ها... به اخلاقش

مادر: آها بنظر من شما سه تا تون ترشیدین

دخترا با اعتراض و داد و فریاد میگن

مامان نگو خوب اهههههههههه!

مادر: ساکت ساکت! شیوا تو 26 سالته تا حالا یکی خبر مرگش نیومده بگه فلانی (با اشاره دست به شیوا) این خرت چقدر؟

شیوا: وا مامان!

مادر: خفه شو گوش کن نه قیافه درست و حسابی داری نه آشپزیت خوبه خیاطی هم که قربونش برم بلد نیستی اخلاقتم اینه هو خدا بیامرز هیتلر میمونه پسر مردم مگه مرض داره بیاد خواستگاریه تو

شیوا: اگه بحث سره ایناس باشه آشپزی که کاری نداره دوتا تخم مرغ درست میکنم میدم به خورد پسره

مادر: آره جون عمه ت اونم قبول میکنه

شیوا: غلط میکنه از خداشم باشه خیاطیم که کاری نداره دوتا خشتک دوختنه دیگه!!!

مادر: (با خونسردی) خوب دیگه

شیوا: البته من یه شوهری میخوام که از خشتک ضعیف نباشه!

مادر: آها ادامه بده دخترم

شیوا: (با ناز و افاده میگه) در مورد خوشگلی هم اگه تو لطف کنی یکم خرج کنی خوشگل میشم دماغ مو عمل میکنم لبامو پروتز میکنم دندونامو داربست مبیندم

مادر: چشم دخترم پولم بهت میدم! دخترم تو دوست داری شوهرت چطور پسری باشه؟!

شیوا: (با ناز میگه) خوب مامان البته من هنوز قصد ازدواج ندارم

مادر: آره مادر بزرگه منه شبا با شوهرش حرف میزنه و قربون صدقه شوهرش میره مگه تو خواب شوهر کنی

شیلا و شیما میخندن

شیوا: کوفت مامان نگو اینا مسخره میکنن حالا که اسرار میکنی میگم چه شوهری میخوام

شوهر من باید  خوشگل باشه مثه تام کروز خوشتیپ باشه مثه گلزار خوش اخلاق باشه خواهر نداشته باشه مادرش مرده باشه خسیس نباشه پولدار باشه دوستم داشته باشه

مادر:اینارو که گفتی تا حالا مادر زاییده که من حالا برم بگم بیا دختر منو بگیر افاده ها تبق تبق سگا به دورش وق و وق برو خودتو تو آینه ببین بعد بیا سفارش شوهر بده انگار اومده رستوران!!! شیلاو شیما شماها چی؟

شیلا: مامان جون واسه من که زوده تازه 20 سالمه ولی اگه شما دوست دارین شوهر کنم من این از خود گذشتگی رو انجام میدم و شوهر میکنم

مادر: چه منتی میزاره تو که اصلا اسم شوهرو پیشت میارن اوقت میگیره توروخدا این یه بار بخاطر من شوهر کن!!

شیلا: چشم مامان! من شوهری میخوام که بچه زیاد دنیا بیاره چون بچه دوست دارم

مادر: اولا اون تویی که بچه میاری دوما بچه واسه چته بدبخت نون خور اضافی میخوای؟

شیلا:(با خنده) میدونم مامان منظورم اینه که توانایی اینو داشته باشه حداقل 6 تا بچه بیاریم

مادر: (باتعجب میپرسه) 6تا درد بی درمون بگیری هی میخوای چیکار 6 تا بچه اگه نتونست براش لارجر باکس میخرم!!! اونم طلایی

شیلا: وا مامان لارجر باکس دیگه چیه؟

مادر: نمی دونی همون... دیگه کمک میکنه خبر مرگت 6تا بچه بیاری

شیما:(میزنه رو شونه مادرش ومیگه) بترکی مامان اینارو از کجا یادگرفتی؟

مادر:ماهواره تموم شبکه هاش تبلیغ شو میکنن وای خاک بر سم نشستم به رویا پردازی هایه شما گوش میکنم

شیما: پس من چی منم چیز میخوام؟!

مادر: (با تعجب) چی میخوای؟!

شیما: شوهر دیگه

مادر: مگه شما شوهر نمیخواین برین دنبالش بگردین به من ربطی نداره حرف اضافی هم نزنین که حوصله ندارم

 

راوی: اینجوری شد که اعظم خانوم به بچه ها گفت که خودشون برن دنبال شوهر بگردن فکر کرده شوهر دسته کلید که برن دنبالش بگردن اگه شوهر بود خوب من الان رو دست مامانم نمی موندم (با ناراحتی) اصلا بی شوهری داره عذابم میده آخ ببخشید بقیه نمایش رو ببینید

 

و حالا طاهره دوست شیوا وارد داستان میشه

طاهره:سلام شیوا چطوری؟ چته دوباره ناراحتی؟

شیوا: سلام از این طرفا هیچی بیخیال

طاهره یعنی چی بیخیال بگو شاید بتونم کمکت کنم

شیوا: باز تو قپی اومدی من شوهر میخوام میتونی یه پسره پولدار که پرادو سفید دو در داشته باشه واسم جور کنی؟

طاهره: اوه اوه خانوم چه خوش اشتهام هست تا حالا خودتو تو آینه دیدی ببینی چه... هستی؟

شیوا: خفه شو خیلی هم خوشگلم پسرا از خداشون هم باشه بخوان با من ازدواج کنن

طاهره: آره خیلی خوشگلی مخصوصا با این زیگیل رو صورتت بیچاره اون پسری که میخواد شوهرت بشه بدبخت باید یه عمر زیگیل ببینه!!!

شیوا:زهره مار حالا میتونی کاری واسم بکنی؟

طاهره: میتونم ولی تو مشکل داری؟

شیوا: خودت مشکل داری بیشعور کجام مشکل داره؟

طاهره: ببین تو یا باید پرادو سفید بخوای یا شوهر

 

(صحبت نویسنده): اون قدیما دخترا میگفتن ما منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفیدیم حالا شده پرادو سفید دو در 30 سال دیگه میشه شاهزاده سوار بر سفینه سفید!

 

 شیوا:من هردوشو میخوام بالاخره پرادو باید راننده داشته باشه!

طاهره: آها پس تو راننده میخوای آره؟

 شیوا: راننده که نه کسی که تکیه گاهم باشه یه پسری میخوام که واقعا واسم شوهری کنه میفهمی که چی میگم؟!

طاهره: آره عزیزم خودم یکی شو دارم نمی دونی چطوری رو سرم آقایی میکنه!

شیوا: (باهیجان میگه) منم میخوام زود باش زود باش!

طاهره: نقل و نبات که نیست از تو جیبم در بیارم خاک تو سرت چرا انقد هولی؟!!

شیوا: آخه طاهره شوهر چیز داره!!!

طاهره: خدا مرگم بده شوهر چی داره که تا حالا من توش ندیدم؟!

شیوا: کلاس دیگه کلاس داره!!

طاهره: برو گم شو شوهر کجاش کلاس داره؟!

شیوا: تو چی کار داری تو واسه من جورش کن تا نشونت بدم

طاهره من یکی رو میشناسم که واسه دخترایه ترشیده ای مثه تو و خواهرات شوهر پیدا میکنه اسمش سوسن معرفیت کنم کارش حرف نداره ها؟

شیوا: خیلی خوب آدرس شو بده فقط باهاش حرف بزن پول کم بگیره

طاهره: بیا اینم آدرسش بعدازظهر برین پیشش کاری با من نداری الان سعید میاد خونه هیچی ندارم بهش بدم بخوره!

شیوا: دستت دردنکنه چرا هیچی نداری شکسته نفسی میکنی؟!

طاهره: کوفت نیش تو ببند خداحافظ

(موزیک شاد)

من دلم شوهر می خواد من دلم شوهر میخواد! اون منو نمی خواد!

مرد خوبه خوشتیب باشه پولدارو خوش اخلاق وای وای دلشو برم دلشو برم وای وای پولشو برم آها آها

همین طور که شیوا داره میخونه مادرش طوری که نفهمه میاد تو اتاق

مادر: آها قشنگ قرش بده خاک تو سرت این کارا چیه کدوم دختری واسه پیدا کردن شوهر شعر میخونه؟!

شیوا: الهی که من فدایه تو بشم من که هنوز پیدا نکردم طاهره گفت یکیو می شناسم که میتونه واسه مون شوهر پیدا کنه بعدازظهر تو هم بیا شاید...

مادر: خفه شو همین که شما شوهر کنین کافیه خوبه پیدا نکردی اینجوری میرقصی پیدا کنی چی کار میکنی؟

شیوا: من برم به شیلا و شیما بگم خوشحال بشن!

مادر: برو

پرده دوم: مادر تنها تو اتاق نشسته و با خودش حرف میزنه

مادر: اگه اینا شوهر کنن من چی کار کنم از تنهایی دق میکنم ای خدا...

شیوا چی میخوند (موزیک) من دلم شوهر میخواد2 اون منو نمیخواد وای وای قر تو کمرم فراونه

وای اگه بچه ها اینجوری منو ببینن هه...! آبروم میره

راوی: به به مامانه هم هوایی شده چرا انقد خرن اینا خودشونو واسه شوهر کشتن مادره خنده داره اون که یه بار شوهر کرده و سه تا میمون زاییده و تجربه شو داره دوباره... آخرش من سره این نمایش سکته میکنم خوب ادامه نمایش رو باهم میبینیم شیوا و شیلا و شیما رفتن سراغ سوسن خانوم خبر ندارن که مادرشونم تعقیب شون کرده درد یک ساعته بگیره این اعظم خانوم خجالت نمیکشه

خونه سوسن خانوم:

سوسن خانوم: سلام دخترا خیلی خوش اومدین شماها دوست طاهره هستین؟

شیلا: سلام مرسی آره سوسن خانوم توروخدا سه تا شوهر واسه ما پیدا کنین آبرومون رفته!

شیوا: راست میگه خانوم خواهش میکنم

 شیما: سوسن خانوم ابرو کمون چشم عسلی ها... ببخشید توروخدا واسه مون شوهر پیدا کنین

سوسن خانوم: وای سرمو بردین چقد هولین!

شیوا: سوسن خانوم تو این دوره زمونه که ازدواج کم شده و طلاق زیاد هرکی ازدواج کنه به یه چیزه خوبی میرسه!

سوسن خانوم: به چی میرسه!

شیوا: به یه کلاس خاصی میرسه

سوسن خانوم: برو بابا خوب بچه ها قبل از اینکه روشایه شکار شوهرو بهتون بگم شماها مطمئنید میخواین شوهر کنین؟

شیوا: ای سوسن خانوم سن من از 26 افزون شده

دل میان سینه غرق خون شده

 هیچ کس مجنون این لیلا نشد

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شده انباشته

بوی ترشی خانه را برداشته!

سوسن خانوم: خیلی خوب شعر نگو واست پیدا میکنم

شیلا تو چی؟

شیلا: می گویم دردلم را با تو ای سوسن خانوم ابرو کمون چشم عسلی

حالم اصلا خوب نیست

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟!

روی دست مادر باد کرده ام!

سوسن خانوم: آخی بمیرم نگران نباش واسه توهم شوهر پیدا میکنم حالا تو شیما تو که داری درس میخونی درسته؟ تو هم شوهر میخوای؟

شیما: آره درس میخونم درسته گفتن

چو هرگز نیابی نشانی ز شوی!               ز گهواره تا گور دانش بجوی!

ولی آره منم شوهر میخوام

سوسن خانوم: ماشاله طبع شاعری تون خوبه ها بزار باهات اتمام حجت کنم شیما جان

از این رو که وقتی تو شوهر کنی

دگر هیچ نتوانی کنی جست جوی!

بخر زایمان کن بروب وبپز و بدوز و اتو کن بساب و بشوی بیا و برو میهمانی بده شود استراحت شود تو را آرزوی

بخواهی اگر شوهری سر به راه برس دائما هی به روی و به موی اپیلاسیون رنگ مش های لایت

وووووووی جون که با دید تو بگوید شویت!!!

شب امتحان بی شب امتحان والا! بد شو زتو آبروی نباید بگیری تو هیچ استرس

پس شیما جان از این رو مجرد اگر مانده ای به اعصابی آرام دانش بجوی

عجب دیالوگ سنگینی بود!!!

دستش درد نکند هر آن کس که این دیالوگ را نوشته گویا پسر می باشد و مجرد با استعدادست و روشن فکر نامش سهیل است و سنش 19 عاشق است و دردمند آری عاشقست و درد دوری کرده او را دیوانه و مست

نگفتی شیما بازم شوهر میخوای؟

شیما: آره آخه شوهر چیز داره؟

سوسن خانوم: باز اینو گفت شوهر چی داره که من تو این 20 سالی که با شوهرم زندگی میکنم توش ندیدم؟!

شیما: واقعا ندیدی؟! دقت نکردی! هست تو ندیدی سوسن خانوم شوهر کلاس داره!

سوسن خانوم: والا شوهر همه چیز داره جز کلاس ساده ای دختر واسه تو هم شوهر پیدا میکنم کشتی منو

اول شیوا واسه تو روش اورژانس رو انتخاب می کنم خوب گوش کن

یه بار یه جایی که توی دیده پسر باشی و اون بتونه خودشو مثه موشک بهت برسونه یهو غش میکنی و ولو میشی کف زمین بعد از چند دیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خوای بهش شوهر کنی به ضرب آب قند به هوش میای و وقتی چشمت به طرف می خوره یهو بغضت میترکه گریه میکنی خوب که گریه ها تو کردی پا میشی که بری طرف کلی اسرا میکنه باهات بیاد از اون اسرار و از تو انکار تا اینجا تو کار خودتو کردی راه می افتی بری خونتون اما جوری راه میری که مطمئن بشی تا خونتون تعقیبت میکنه بعدش همه دست بادا بادا مبارک بادا

شیوا: راست میگی سوسن خانوم یعنی میشه

سوسن خانوم: آره چرا نمیشه اگه کارتو خوب انجام بدی میشه حالا تو شیلا واسه تو روش لوس گری رو انتخاب میکنم چون واقعا لوسی!!!

شیلا: (خیلی آروم میگه) لوس خودتی بی شرف

سوسن خانوم: چیزی گفتی؟

شیلا: نه

سوسن خانوم: خوب گوش کن تو یه منطقه ی که پسر زیاد باشه یدفعه جیغ میزنی یدفعه یه سوسک میبینی!و دوباره شروع میکنی به جیغ کشیدن بعد میبینی یه پسر داره مثه گاو هلندی میاد طرفت! و وقتی وضع و اینطور میبینه به هر قیمتی شده سوسکو به دیار باقی می فرسته و بعد یه جوری تحویلش میگیری که انگار شیر شکار کرده از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمیشی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره مخصوصا این تیکه آخر که باید خوب ولو بشی تو بغلش ما بقیش تضمینه خیالت راحت!

شیلا: ایول ولی ای کاش بغلش نکنم آخه...

سوسن خانوم: دیونه قراره شوهرت بشه گناه نداره!

شیلا: واسه اون که نمیگم!!! میگم نکنه بوی عرق بده! یا بوی دهنش بیاد وای خدا اگه سیر خورده باشه!!!

سوسن: یواش پیاده شو باهم بریم مگه ما می خوایم کشتی تایتانیک 2 رو بسازیم!! که میگی دهنش بو نداشته باشه! بعدشم تنفس مصنوعی که نمیخواد بهت بده خیره سرت سوسک دیدی مار آناکوندا که ندیدی!

شیلا: آها گرفتم مرسی سوسن خانوم

سوسن خانوم: خواهش میکنم حالا نوبت درس خونتونه آخی تو که وقت نداری مثه این دوتا غش کنی یا از چیزی بترسی! فقط گوش کن

شیما: چشم سوسن خانوم

سوسن خانوم: واسه تو روش از ما بهتران رو واست انتخاب میکنم فقط انتخاب کن لازم نیست کاری بکنی

شیما: همین! چرا؟!

سوسن خانوم: چرا نداره عزیزم تو از این دوتا خوش شانس تری پسرم تورو دیده ازت خوشش اومده

شیما: درده پسرت رو سرم راست میگی وای شوهر پیدا کردم آخ جوووووون

سوسن خانوم: بسه دیگه شیوا و شیلا برین ببینم چی کار می کنید شیما جان تو هم صبر کن که بیایم خواستگاری

شیما: خوب الان بیاین به خدا جوابم مثبته!

سوسن خانوم: وای چرا دیونه بازی در میاری برو

راوی: خوب دخترایه اعظم خانوم رفتن پیه عملیاتشون ولی خبر ندارن مادرشونم دنبال شوهر میگرده

عجب زمونه ی شده سر پیری و معرکه گیری منی که جوونم و مجرد انقد شوق ازدواج ندارم چی میشد منم شوهر پیدا میکردم نمایشو ببینید هی.... خدا شوهر میخوام

اعظم خانوم: سلام سوسن خانوم من مادر اون سه تا دختر هستم که پیش تون بودن

سوسن خانوم: سلام حال شما جونم عمری بود؟

اعظم خانوم: سوسن خانوم من دلم شوهر میخواد2 اون منو نمیخواد2 راستش از تنهایی خسته شدم چون شوهرم گور به گور شده دو روز دیگه هم این سه تا خبر مرگشون میرن خونه بدبختی تنها تر میشم یه کاری واسم بکن

سوسن خانوم:به به شما هم که ترشیدین! باشه من یه داداش دارم که زن شو طلاق داده دنبال زن میگرده بگم بیاد خواستگاریت؟!

اعظم خانوم: آره توروخدا فقط زود دستت دردنکنه خداحافظ

جون شوهر پیدا کردم یه شوهر دارم خیلی گوله از بس گوله خیلی خوله!

سوسن خانوم: (با اشاره به تماشا گران) دیونس خاک تو سرش انگار شوهر ندیده ای روزگار...

راوی: بله اینم از اعظم خانوم که شوهر پیدا کرد شیوا و شیلا و شیما هم شوهر کردن و...

                                             یک سال بعد  

شیوا: وای قربون پسرم بشم ماشاله چقد خوشگله ببین مامان!

مادر: آره ولی به خوشگلی پسر من که نمیشه جون گشنته صبر کن مامان بشینه!!!

شیلا: اییییییی تو که باز خودتو کثیف کردی عسلم عیب نداره پدرسگ دردت تو سر بابات!!!! بریم عوضت کنم!

شیما: بچه من کو؟! مامان بچه م کو؟ وای بچه م خاک تو سرم شد دخترمو کجا گذاشتم

مادر: ای کوفت ای زهره مار بیا بچه ت زیر من بود!!!!

شیما: آخی بمیرم برات مامانی چطور خفه نشدی مامان غذا چی خوده بودی؟!

مادر برو خجالت بکش!

راوی: وای یه دو دیقه زر نزنید تا من حرف مو بزنم خوب اینا هم سرو سامون گرفتن فقط من موندم منم برم پیشه خوشگل خانوم ابرو کمون چشم عسلی سوسن خانوم میخوام بیام دره خونتون حرف بزنم باهاتون

بگم شوهر میخوام وای وای شوهر خوبه دوتاش خوبه سه تاش خوبه!!!

تا یادم نرفته بگم این نمایش فقط واسه خندوندن شما ساخته شد دخترا زیاد جدیش نگیرن حالا فردا پانشین برین دنبال شوهر درس تونو بخونین! زیاد حرف زدم خداحافظ شما. پایان

نویسنده :سهیل نوری