امشب

 Free Image Hosting at allyoucanupload.com

 

 

 

امشب گریه میکنم .

گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن.

 برا ی تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی.

 امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه به وسعت دل عاشق.

برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز شکست نخوردم

  با تو مثل صد تا بهارم

  میدونی طاقت جدایی رو ندارم 

                                                       میخوامکه نری تو از کنارم 

 

 

   ازت زیاد خاطره دارم                           میخوام اسم تو من نفس بذارم 

 

  ازتو بگم در سایه سارم                       هر جابری من دوستت میدارم  

 

   از عاشقای این دیارم                               به یاد شبای زیر بارون 

 

  که خیس میشد تمامسرا پامون               شبا همش من خواب تو را می بینم 

 

  بین هفت تا آسمون رو زمینم                   میدونی طاقت جدایی روندارم  

                         

                        

                                     با تو مثل صد تا بهارم

مطالب عشقولی

مطالب عشقولی برای دوستان عاشق

 

وقتی دلت گرفت بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن. برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو. دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه. حالا فهمیدی چرا اب دریا شووره؟


آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
تاريکي را دوست دارم اگر تو شمعم باشي تنهايي را دوست دارم اگر تو در کنارم باشي مرگ را دوست دارم اگر بيادم باشي تو را دوست دارم حتي اگر بيادم نباشي
چيه فکر کردي يک 1پي ام جديده ؟ يا فکر کردي کارت دارم ؟ نه بابا فقط مي خواستم بگم دوستت دارم
محبت مثل يک سکه ميمونه... که اگه بيفته تو قلک قلب... ديگه نميشه درش آورد... اگرم بخواي درش بياري ...بايد اونو بشکني
ديگه از چشمم افتادي!!! . . . . . . . . . .صاف افتادي توي قلبم
>>>---@--@--@-----> مي دوني اين چيه ؟ ... يه سيخ گوجه اس که مي خوام جيگر تو رو باهاش بخو
سعي كن تنها باشي: زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت. بگذار عظمت عشق را درك نكني: زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد. بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد: زيرا اگر عشقي در آن منزل كند به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد. اما اگر عاشق شدي: سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي
fekrnakon az khateram to rafti hanoozam to yaDE man neshasti , rafti amma khatEratEt injasss tOi kE ghalbE mano shEkasti .... lahzEhayE khobE ba tO bOODan , hamishE tO khatEram mimonE , onhamE sedaghato yekrangi ,onhamE harfayE ashEghonE ..... rafti amma khatEratEt injasss monDE az tO vasE man yE roya yaDE chEshmayE to monDE pishE mano in ghalbE hamishE tanha ..... kash nemiraftio ghalbE tanha toyE in zEnDonE gham nEmimonD mani kE faghat toro mikhastam raftanEt arEzohamo soozoonD ......agE Dori az negaham , fEkr nakon shoDi faramosh , shamE yaDE tO azizam , tO DElam nEmishE khamosh ...
چون دستم بوی گل می داد مرا به جرم گل چینی محکوم کردند ولی کسی فکر نمی کرد که شاید گلی کاشته باشم
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد !...
هفت شهر عشق عبارتند از : شهر اول=نگاه و دلربايي / شهر دوم = ديدار و اشنايي / شهر سوم = روزهاي شيرين و طلايي / شهر چهارم = بهانه و فکر جدايي / شهر پنجم= بي وفايي /شهر ششم = دوري و بي اعتنايي / شهر هفتم = اشک و اه و جدايي.

عشق همچون سنگ ثابت و همیشگی نیست بلکه همچون نان است که هرروز بایداز نو ساخته شود

برای شما

عشقولی

این اپ مخصوص اونایی که عکس عشقولی می خواستن

فقط نظر یادتون نره

 

 

love

چيزي به من بگو ،



چيزي به من بگو ،
دستي به من بده ،
راهي به من ببخش
و آفتاب کن
که مي خواهم
در چشم هاي تو
شب را زبون تر از هميشه به بينم !
و
طوفان شوم به سبزه
و بگذارم در باغ
هر چيز ديگر است
دريا نشين شود
و دريا
در چشم هاي تو
باغي چنين شود

چيزي به من بگو
دستي به من بده
راهي به من ببخش
...

اسماعيل شاهرودي

غرور

www.mani62.mihanblog.com

ديروز شيطان را ديدم.
در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛
فريب مي‌فروخت .
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌
هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند .
توي بساطش همه چيز بود.
غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ....
هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد .
بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را .
بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را .
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد .
حالم را به هم مي‌زد .
دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم .
انگار ذهنم را خواند.
موذيانه خنديد و گفت :
"من كاري با كسي ندارم ، ‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم ،
نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد.
مي‌بيني ! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند ."
.
جوابش را ندادم.
.
آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت :
"البته تو با اينها فرق مي‌كني .
تو زيركي و مومن .
زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد .
اينها ساده‌اند و گرسنه .
به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند "
.
از شيطان بدم مي‌آمد .
حرف‌هايش اما شيرين بود .
گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت .
ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به اي چيز‌هاي ديگر بود .
دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم .
با خودم گفتم :
" بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد . بگذار يك بار هم او فريب خوورد ."
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم .
توي آن اما جز غرور چيزي نبود .
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت .
فريب خورده بودم، فريب .
دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود !
فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام .
تمام راه را دويدم .
تمام راه لعنتش كردم .
تمام راه خدا خدا كردم .
مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم ، عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم .
به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود .
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم .
اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم .
بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را .
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.
به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .


 

کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم

 

کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم

 

کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم

 

کاش همه را دوست داشتيم

 

کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم

 

کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد

 

کاش دلهايمان دريايي مي شد

 

کاش مي فهميديم زندگي زيباست

 

و

 

لذت مي برديم تا نهايت

 

کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد

 

کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود

 

کاش...

 

کاش...

 

کاش...


کاش مي دانستيم زندگي کوتاست

 

کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم

 

کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم

 

کاش همه را دوست داشتيم

 

کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم

 

کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد

 

کاش دلهايمان دريايي مي شد

 

کاش مي فهميديم زندگي زيباست

 

و

 

لذت مي برديم تا نهايت

 

کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد

 

کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود

 

کاش...

 

کاش...

 

کاش...


تقدیم به...

اول خودت رو خوب بشناس

بعد خدا را می شناسی

آنوقت تو خوشبخت ترینی

ومن چقدر دوست دارم انهایی  را که خوشبخت ترینن

از همه گره ها وکینه هاو نامهربانی هاو... پاکند

چه آرامشی در وجودشان است..

چه زیبا خوشبختن