اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی.

تسلیت قلب صبورم بازیچه شدی دیدی که چه راحت تو را زیر پایش له کرد

تسلیت قلب صبورم دیدی که چه راحت تسلیم هوس شد و رفت

تسلیت قلب صبورم دیدی که چه راحت به دوست داشتنت خندید

تسلیت قلب صبورم نمی دانم چرا من نمی دانم چرا قلب من باید این طور می شکست

خداوندا خدایا خود می دانستی قلبم پاک بود خود می دانستی جز او کسی را دوست نداشتم پس چرا من را بازیچه قرار داد؟ خدایا خودت تنهایی می دانی که تنهایی سخت است نگذار من هم تنها بمان من طاقت تنهایی را ندارم

تسلیت قلب صبورم صبوری کن قلب صبورم صبوری کن که جز صبوری کاری نمی توانی بکنی